پاره
#۴۲٬۲۴۰
shred
پاره، تکه، ریز، خرده، ذره، سرتکه پارچه، پاره کردن، باریک بریدن
mammock
پاره، ذره، ریزه، قراضه، دم قیچى، برش، ریزه کردن، قطعه کردن، از دم قیچى رد کردن
fragment
پاره، خرده، تکه، قطعه، باقیمانده، قطعات متلاشى، خرد کردن، ریز کردن، قطعه قطعه کردن
bit
ذره، رقم دودیى، خرده، تکه، پاره، ریزه، لقمه، تیغه رنده، لجام، دهنه، سرمته
scrap
قراضه، اوراق، دور انداختن، تکه، پاره، عکس یا قسمتى از کتاب یا روزنامه که بریده شده، ته مانده، ماشین آلات اوراق، آشغال، جنگ، نزاع، اوراق کردن
raggle
سنگ را شیار دار کردن، یکى از شیارهاى سنگتراشى، ریزه، پاره
fritter
کلوچه قیمه دار یا میوه دارکه سرخ کنند، خاگینه گوشت دار، پاره، خرده، خرد کردن، قطعه قطعه کردن، تلف کردن، هدر کردن
tatters
تکه پارچه، لباس پاره پاره، ژنده پوش، رشته رشته، پاره پاره کردن، تکه تکه شدن، تن پوش مندرس
part
چندى، یک چند، تاحدى، نسبتا، در یک جزء، تا یک اندازه
slab
تخته سنگ، تکه، ورقه، باریکه، قطعه، لوحه، غلیظ، لیز، چسبناک، لزج، تکه تکه کردن، با اره تراشیدن، سقف را با تخته پوشاندن، باریکه باریکه شدن واژه هاى شامل
bribe
رشوه دادن، تطمیع کردن، رشوه، بدکند
catch
(past: caught ; past participle: caught) ـ گرفتن، از هوا گرفتن، به دست آوردن، جلب کردن، درک کردن، فهمیدن، دچار شدن به، عمل گرفتن، اخذ، دستگیره، لغت چشمگیر، شعار
crumb
خرده نان، خرده، هر چیزى شبیه خرده نان (مثل خاک نرم)
graft
قلمه، پیوند، پیوند گیاه، گیاه پیوندى، (جراحى) پیوند بافت، تحصیل پول و مقام و غیره از راه هاى نادرست، ساخت و پاخت، سوء استفاده، اختلاس، خندق، پیوند زدن، به هم پیوستن، جفت کردن، از راه نادرستى تحصیل کردن
fraction
کسر، شکستن، شکستگى، ترک خوردگى، شکاف، برخه، کسر (کسور)، بخش قسمت، تبدیل به کسر متعارفى کردن، به قسمت هاى کوچک تقسیم کردن
ingredient
جزء، جزء ترکیبى، (در جمع) اجزاء، ذرات، داخل شونده، عوامل، عناصر
disconnected
جدا، سوا، بریده، منفصل، بیربط