فرهنگ آریان‌پور

پارگی

#۴۲٬۲۲۳

معنی‌های انگلیسی
۱

tear

(past: tore ; past participle: torn) ـ دراندن، گسیختن، گسستن، پاره کردن، دریدن، چاک دادن (معمولاً به صورت جمع) اشک، سرشک، گریه، پارگى، چاک

۲

rupture

گسیختگى، قطع، سکستگى، جدایى، گسیختن، جدا کردن، ترکیدن، قطع کردن، پارگى، گسستن، گسستگى

۳

laceration

دریدگى، پارگى

۴

rip

شکافتن، پاره کردن، دریدن، شکاف، چاک

۵

rent

(past: rent ; past participle: rent) ـ پاره کردن، چاک زدن، دریدن، کندن

۶

snag

مانع، گره، گیر، به مانعى برخورد کردن

۷

split

(past: split ; past participle: split) ـ ترک، انشعاب، دوبخشى، شکافتن، دونیم کردن، از هم جدا کردن، شکاف، نفاق، چاک