فرهنگ آریان‌پور

پارسنگ

#۴۲٬۱۹۳

معنی‌های انگلیسی
۱

countermeasure

پارسنگ، اقدام متقابل

۲

makeweight

مقدار کمبودى که باید به وزن چیزى اضافه شود، چیز یا عضو مکمل، پارسنگ

۳

counterweight

وزنه تعادل، سنجیدن، پارسنگ کردن، چربیدن بر، حالت تعادل

۴

counterbalance

وزنه تعادل، پارسنگ، (مجازى) برابرى کردن، خنثى کردن، موازنه، موازنه کردن

۵

balance

ترازو، میزان، تراز، موازنه، تتمه حساب، برابر کردن، موازنه کردن، توازن، تعادل، مانده، متعادل کردن

۶

equipoise

تعادل، توازن، برابرى دروزن، متعادل ساختن، به حالت تعادل درآوردن، متوازن کردن standoff

۷

counterpoise

وزنه متقابل، نیروى متعادل کننده، نیروى مقاوم، حالت تعادل، وزن کردن، سنجیدن