فرهنگ آریانپور
پارسنگ
#۴۲٬۱۹۳
countermeasure
پارسنگ، اقدام متقابل
makeweight
مقدار کمبودى که باید به وزن چیزى اضافه شود، چیز یا عضو مکمل، پارسنگ
counterweight
وزنه تعادل، سنجیدن، پارسنگ کردن، چربیدن بر، حالت تعادل
counterbalance
وزنه تعادل، پارسنگ، (مجازى) برابرى کردن، خنثى کردن، موازنه، موازنه کردن
balance
ترازو، میزان، تراز، موازنه، تتمه حساب، برابر کردن، موازنه کردن، توازن، تعادل، مانده، متعادل کردن
equipoise
تعادل، توازن، برابرى دروزن، متعادل ساختن، به حالت تعادل درآوردن، متوازن کردن standoff
counterpoise
وزنه متقابل، نیروى متعادل کننده، نیروى مقاوم، حالت تعادل، وزن کردن، سنجیدن