فرهنگ آریان‌پور

ادم‌ کشی

#۴٬۲۱۵

معنی‌های انگلیسی
۱

hit

(past: hit ; past participle: hit) ـ زدن، خوردن، اصابت، موفقیت، ضربت، تصادف، نمایش یا فیلم پرمشترى، خوردن به، اصابت کردن به هدف زدن

۲

murder

قتل، کشتار، آدمکشى، کشتن، به قتل رساندن

۳

killing

کشتن، به قتل رساندن، ذبح کردن، ضایع کردن kill

۴

manslaughter

آدمکشى، قتل نفس