فرهنگ آریانپور
ادم کشی
#۴٬۲۱۵
hit
(past: hit ; past participle: hit) ـ زدن، خوردن، اصابت، موفقیت، ضربت، تصادف، نمایش یا فیلم پرمشترى، خوردن به، اصابت کردن به هدف زدن
murder
قتل، کشتار، آدمکشى، کشتن، به قتل رساندن
killing
کشتن، به قتل رساندن، ذبح کردن، ضایع کردن kill
manslaughter
آدمکشى، قتل نفس