فرهنگ آریانپور
بیهوده
#۴۱٬۳۷۰
futile
بیهوده، پوچ، بى فایده، باطل، عبث، بى اثر
jejune
بیهوده، نارس، تهى، خشک، بى مزه، بى لطافت
ineffectual
بیهوده، بى نتیجه، بى اثر، غیر موثر، بى فایده
idle
بیکار، تنبل، بیهوده، بیخود، بى اساس، بى پر و پا، وقت گذراندن، وقت تلف کردن، تنبل شدن، عاطل
hooey
(nonsense =) ـ یاوه، بیهوده، مزخرف
piffle
چرند، ناچیز، من من کردن، حرف بیهوده زدن، مهمل گویى
havers
(اسکاتلند) مهمل، بیهوده، چرند، مزخرف
kibosh
چرند، (لاف) بیهوده
inutile
ناسودمند، بى فایده، بیهوده، نامناسب، بى منفعت، بى استفاده
bootless
بى سود، بیهوده، بى مصرف، بى علاج
pointless
بى جا، بى معنى، بیهوده
ineffective
بى اثر، بیهوده، غیر موثر، بى نتیجه، بى فایده
purposeless
بى منظور، بى مقصد، بیخود، بیهوده
rodomontade
(rhodomontade =) ـ گزاف گویى، فریاد، لاف زنى، گزاف، بیهوده، لاف زدن، گزافه گویى کردن
impracticable
اجراء نشدنى، غیر عملى، بیهوده
frustrated
خنثى کردن، هیچ کردن، باطل کردن، ناامید کردن، فکر کسى را خراب کردن، فاسدشدن