فرهنگ آریان‌پور

بینوا کردن

#۴۱٬۳۰۷

معنی‌های انگلیسی
۱

desolate

ویران کردن، از آبادى انداختن، مخروبه کردن، ویران، بى جمعیت، متروک، حزین

۲

impoverish

فقیر کردن، بى نیرو کردن، بى قوت کردن، بى خاصیت کردن