فرهنگ آریانپور
بینایی
#۴۱٬۲۸۱
sight
بینایى، دید، نظر، منظره، رویت کردن، بینش، باصره، تماشا، آلت نشانه روى، جلوه، قیافه، جنبه، چشم، قدرت دید، دیدگاه، هدف، دیدن، دید زدن، نشان کردن، بازرسى کردن
spectrum
بینایى، طیف، خیال، منظر، شبح، رنگ هاى مریى در طیف بین
eye
چشم، دیده، بینایى، دهانه، سوراخ سوزن، دکمه یا گره سیب زمینى، مرکز هر چیزى، کارآگاه، نگاه کردن، دیدن، پائیدن
vision
دید، بینایى، رویا، خیال، تصور، دیدن، یا نشان دادن (در رویا)، منظره، وحى، الهام، بصیرت
eyesight
دید، بینایى، مراقبت، بینش
spectral
طیفى، روح مانند، روحى، خیالى، بینایى
discernment
تشخیص، تمیز، بصیرت، بینایى، دریافت، درک
perspective
منظر، لحاظ، دید، بینایى، منظره، چشم انداز، مناظر و مرایا، جنبه فکرى، سعه نظر، روشن بینى، مال اندیشى، تجسم شیى، خطور فکر، دیدانداز