فرهنگ آریان‌پور

بینابین

#۴۱٬۲۷۷

معنی‌های انگلیسی
۱

median

میانگین، وسطى، میانه، حد فاصل، میانى، (در مثلث) میانه، (با حرف بزرگ) اهل کشور ماد

۲

medium

رسانه، واسطه، متوسط، (پزشکى) محیط کشت، میانجى، وسیله، معتدل

۳

compromise

تراضى، مصالحه، توافق، مصالحه کردن، تسویه کردن

۴

intermediary

میانجى، وساطت کننده، مداخله کننده، وساطت، مداخله

۵

intermediate

میانه، متوسط، در میان آینده، مداخله کننده، در میان واقع شونده، واسطه، میانجى