فرهنگ آریانپور
بینا
#۴۱٬۲۶۷
sighted
بینایى، دید، نظر، منظره، رویت کردن، بینش، باصره، تماشا، آلت نشانه روى، جلوه، قیافه، جنبه، چشم، قدرت دید، دیدگاه، هدف، دیدن، دید زدن، نشان کردن، بازرسى کردن sight
perspicacious
زیرک، بینا، تیزهوش
seeing
(past: saw ; past participle: seen) ـ دیدن، مشاهده کردن، نگاه کردن، فهمیدن، مقر یا حوزه اسقفى، بنگر
discerning
تشخیص دادن، تمیز دادن