فرهنگ آریان‌پور

بیموقع

#۴۱٬۱۳۵

معنی‌های انگلیسی
۱

ill timed

بیموقع، نابهنگام

۲

off

قطع، خاموش، ملغى، پرت، دور، از محلى بخارج، به سوى (خارج)، عازم به سوى، دورتر، از یک سو، از کنار، از روى، خارج از، مقابل، عازم، تمام، کساد، بیموقع، غیر صحیح، مختلف off ـ (84)

۳

tideless

بى کشند، بدون جزر و مد، بى جزر و مد، بى فصل، بیموقع

۴

untimely

نابهنگام، بیموقع، نامعقول، غیر منتظره، بیگاه

۵

malapropos

نابهنگام، بیموقع، بى محل، نابجا، نامناسب

۶

off of

(off =) ـ قطع، خاموش، ملغى، پرت، دور، از محلى بخارج، به سوى (خارج)، عازم به سوى، دورتر، از یک سو، از کنار، از روى، خارج از، مقابل، عازم، تمام، کساد، بیموقع، غیر صحیح، مختلف