واژههای فارسی←بیمارستان - خدمتکار -فرهنگ آریانپوربیمارستان - خدمتکار -#۴۰٬۹۶۹شنیدن تلفظکپی و اشتراکمعنیهای انگلیسی۱orderlyمنظم، مرتب، با انضباط، (علوم نظامى) گماشته، مصدر، خدمتکار بیمارستانواژههای نزدیک در الفبابیاوبرومشاهده معنی و ترجمه انگلیسیبیاهومشاهده معنی و ترجمه انگلیسیبیایندهمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیبیباپمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیبیباکمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیبیباکیمشاهده معنی و ترجمه انگلیسی← جستوجوی واژه دیگر