بیم
#۴۰٬۹۱۸
misgiving
بیم، شبهه، عدم اطمینان، ترس، بدگمانى
awe
هیبت، ترس (آمیخته با احترام)، وحشت، بیم، هیبت دادن، ترساندن
care
تیمار، پرستارى، مواظبت، بیم، دلواپسى (معنى مجازى) غم، پروا داشتن، غم خوردن، علاقمند بودن
fear
ترس، بیم، هراس، ترسیدن (از)، وحشت
funk
هراس، وحشت، بیم، آدم ترسو، بوى بد، کج خلقى، عبوسى، طفره زدن، رم کردن بدبو کردن، دود ایجاد کردن، عصبانى کردن
dread
ترس، بیم، وحشت، ترسیدن (از)
qualm
حالت تهوع، عدم اطمینان، بیم، تردید، ناخوشى همه جاگیر
scare
ترساندن، چشم زهره گرفتن، هراسانده، گریزاندن، ترسیدن، هراس کردن، بیم، خوف، رمیدگى، رم، هیبت، محل هراسناک
alarm
(alarum =) ـ هشدار، اعلان خطر، هراس، آگاهى از خطر، اخطار، شیپور حاضرباش، آشوب، بیم و وحشت، ساعت زنگى از خطر آگاهانیدن، هراسان کردن، مضطرب کردن
angst
احساس وحشت و نگرانى، احساس بیم
phobia
(روان شناسى) ترس بیخود، بیم، انزجار، نفرت، تشویش
scruple
اندک، ذره، واحد سنجش چیز جزیى، تردید، بیم، محظور اخلاقى، نهى اخلاقى، وسواس باک، تردید داشتن، دو دل بودن، وسواس داشتن
apprehension
درک، فهم، بیم، هراس، دستگیرى
scrupulosity
وسواس، بیم، دقت زیاد
chill
سرد کردن، خنک شدن، سرما، خنکى، چایمان، مایه دلسردى، ناامید، مایوس
dismay
ترسانیدن، بى جرات کردن، ترس، جبن، وحشت زدگى، بى میلى
trouble
آزار، آزار دادن، رنجه کردن، زحمت دادن، دچار کردن، آشفتن، مصدع شدن، مزاحمت، زحمت، رنجه