فرهنگ آریان‌پور

بیکار افتاده

#۴۰٬۸۳۳

معنی‌های انگلیسی
۱

loose end

انتهاى تار یا نخ، سر آزاد نخ، چیز استفاده نشده، بیکار افتاده، عاطل، انت هاى شل هر چیزى، باقیمانده، ته مانده underused

۲

unused

به کار نرفته، نامستعمل، خو نگرفته، عادت نکرده، به کار نبرده