واژههای فارسی←بیش از حد انجام دادنفرهنگ آریانپوربیش از حد انجام دادن#۴۰٬۶۰۵شنیدن تلفظکپی و اشتراکمعنیهای انگلیسی۱overdo(past: overdid ; past participle: overdone) ـ بیش از حد انجام دادن، بحد افراط رساندنواژههای نزدیک در الفبابیاوبرومشاهده معنی و ترجمه انگلیسیبیاهومشاهده معنی و ترجمه انگلیسیبیایندهمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیبیباپمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیبیباکمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیبیباکیمشاهده معنی و ترجمه انگلیسی← جستوجوی واژه دیگر