بیش از حد
#۴۰٬۵۹۲
too
زیاد، بیش از حد لزوم، بحد افراط، همچنین، هم، بعلاوه، نیز
hyper
پیشوندى است به معنى " روى " و " بالاى " و " بر فراز " و " ماوراء " و " خارج از حد عادى " و " فوق العاده " و " مافوق " و " اضافه " و " بیش از حد " و " به حد افراط "
inordinate
بى اندازه، بیش از حد، مفرط، غیر معتدل
many
بسیار، زیاد، خیلى، چندین، بسا، گروه، بسیارى
over
بالاى، روى، بالاى سر، بر فراز، آن طرف، در سرتاسر، دربالا، به سوى دیگر، متجاوز از، بالایى، رویى، بیرونى، شفا یافتن، پایان یافتن، به انتها رسیدن پیشوندى است به معنى " زیاد " و " زیاده " و " بیش "
fancy
خیال، وهم، تصور، قوه مخیله، هوس، تجملى، تفننى، علاقه داشتن به، تصور کردن
lavish
فراوانى، وفور، ولخرجى، اسراف کردن، ولخرجى کردن، افراط کردن
exceeding
تجاوز کردن، متجاوز بودن، متجاوز شدن از، تجاوز کردن از، بالغ شدن بر، قدم فراتر نهادن، تخطى کردن از، عقب گذاشتن
excessive
مفرط، بیش از اندازه
superlative
عالى، بالاترین، بیشترین، درجه عالى، (دستور زبان) صفت عالى، افضل، مبالغه آمیز
superabundant
زیاد، فراوان، وافر، خیلى زیاد، داراى وفور