فرهنگ آریانپور
بیزاری
#۴۰٬۵۰۰
ennui
بیزارى، دلتنگى، ملالت، خستگى
aversion
بیزارى، نفرت، مخالفت، ناسازگارى، مغایرت
hatred
دشمنى، کینه، عداوت، بغض، بیزارى، تنفر، نفرت
grudge
بى میلى، اکراه، بیزارى، لج، کینه، غرض، غبطه، بخل ورزیدن، لجاجت کردن، غبطه خوردن بر، رشک ورزیدن به، غرغر کردن
horror
دهشت، ترس، خوف، وحشت، مورمور، (معنى مجازى) بیزارى
disgust
بیزار کردن، تنفر، نفرت، بیزارى، انزجار، متنفر کردن
loathing
بى میلى، بیزارى، نفرت، تنفر
abhorrence
تنفر، بیزارى، انزجار، وحشت
alienation
انتقال مالکیت، بیگانگى، بیزارى
indisposition
به هم خوردگى، ناخوشى، بى میلى، بیزارى، کسالت، عدم آمادگى
allergy
حساسیت نسبت به چیزى
dislike
دوست نداشتن، بیزار بودن، مورد تنفر واقع شدن
distaste
بى رغبتى، تنفر، بى میلى، بد آمدن، آزردن hatefulness
antipathy
احساس مخالف، ناسازگارى، انزجار
abomination
زشتى، پلیدى، نفرت، کراهت، نجاست، عمل شنیع
detestation
تنفر، نفرت