فرهنگ آریانپور
بیزار کردن
#۴۰٬۴۹۲
disgust
بیزار کردن، تنفر، نفرت، بیزارى، انزجار، متنفر کردن
avert
برگرداندن، گردانیدن، دفع کردن، گذراندن، بیزار کردن، بیگانه کردن، منحرف کردن
repel
دفع کردن، رد کردن، نپذیرفتن، جلوگیرى کردن از، بیزار کردن، مقابله کردن
weary
بیزار، خسته، مانده، کسل، بیزار کردن، کسل شدن
loathe
نفرت داشتن از، بیزار بودن، بد دانستن، منزجر بودن، بیزار کردن، سبب بیزارى شدن
disincline
بى میل کردن، بیزار کردن، بى رغبت کردن
sate
سیر کردن، راضى کردن، فرو نشاندن
revolt
شورش یا طغیان کردن، اظهار تنفر کردن، طغیان، شورش، به هم خوردگى، انقلاب، شوریدن
sicken
مریض کردن یا شدن، بیمار کردن، ناخوش کردن
nauseate
بالا آوردن، حالت تهوع دست دادن، متنفر ساختن، از رغبت انداختن، منزجر کردن