فرهنگ آریانپور
بیزار
#۴۰٬۴۷۹
weary
بیزار، خسته، مانده، کسل، بیزار کردن، کسل شدن allergic
averse
بیزار، مخالف، متنفر، برخلاف میل
fedup
سیر و بیزار، رنجیده، بیزار
tiredly
(tired =) ـ خسته، سیر، بیزار، خستگى، با خستگى
disgusted
متنفر، بیزار، سیر، ملول
fastidious
سخت گیر، باریک بین، مشکل پسند، بیزار
indisposed
به هم خورده، اندکى ناخوش، بى میل، بیزار
loath loth
بیزارى، بیمیل، بیزار، منفور، خشمگین، خشونت
full
انباشته، تمام، پر، لبریز، کامل (مثل ماه)، بالغ، رسیده، پرى، سیرى، پر کردن، پرشدن، (در بازى پوکر) فول، آکنده، مملو، کامل full hater
sick
ناخوش، بیمار، ناساز، ناتندرست، مریض، مریض شدن، (سگ را) کیش کردن، برانگیختن، جستجو کردن، علامت چاپى است به معنى " عمداً چنین نوشته شده "
tired
خسته کردن، خسته، از پا درآمدن، فرسودن، لاستیک چرخ، لاستیک، لاستیک زدن به tire
reluctant
بى میل
antipathetic
فاقد تمایل