بیرونی
#۴۰٬۴۷۷
outer
بیرونى
extern
بیرونى، خارجى، ظاهرى، واقع در خارج، کمک پزشک روزانه
exterior
بیرونى، خارجى، ظاهرى، واقع در سطح خارجى
dooryard
بیرونى، حیاط منزل
out
خارج، بیرون از، خارج از، افشا شده، آشکار، بیرون، خارج از حدود، حذف شده، راه حل، اخراج کردن، اخراج شدن، قطع کردن، کشتن، خاموش کردن، رفتن، ظاهر شدن، فاش شدن، بیرونى out ـ (99)
over
بالاى، روى، بالاى سر، بر فراز، آن طرف، در سرتاسر، دربالا، به سوى دیگر، متجاوز از، بالایى، رویى، بیرونى، شفا یافتن، پایان یافتن، به انتها رسیدن پیشوندى است به معنى " زیاد " و " زیاده " و " بیش " واژه هاى شامل
outdoor
بیرون، بیرونى، صحرایى، در هواى آزاد
outward
(outwards =) ـ به طرف خارج، بیرونى، ظاهرى
acrotic
(پزشکى) سطحى، رویى، بیرونى، خارجى
foreign
بیگانه، خارجى، بیرونى، ناجور، نامناسب foreign o'er
external
خارج، بیرون، ظاهر، سطح، ظواهر، بیرونى، خارجى
cortical
پوستى، بیرونى، غشایى، قشرى
outwards
(outward =) ـ به طرف خارج، بیرونى، ظاهرى
extrinsic
داراى مبداء خارجى، بیرونى، خارجى، فرعى، جزیى، ضمیمه، اتفاقى، تصادفى، عارضى
forecourt
جلوخان