فرهنگ آریان‌پور

بیرون کردن

#۴۰٬۴۵۶

معنی‌های انگلیسی
۱

exorcize

بیرون کردن، دفع کردن، راندن، از روح پلید رها کردن یا خالى کردن

۲

drive out

بیرون کردن

۳

fire

آتش، حریق، (علوم نظامى) شلیک، (مجازى) تندى، حرارت، آتش زدن، افروختن، تفنگ یاتوپ را آتش کردن، بیرون کردن، انگیختن

۴

swap

معاوضه، عوض کردن، مبادله کردن، بیرون کردن، جانشین کردن، اخراج کردن

۵

evict

فیصله دادن، مسترد داشتن، بیرون کردن، خارج کردن، خلع ید کردن

۶

force

زور، نیرو، جبر، عنف، نفوذ، (در جمع) قوا، عده، شدت عمل، (فیزیک) بردار نیرو، خشونت نشان دادن، درهم شکستن، قفل یا چفت را شکستن، مسلح کردن، مجبور کردن به زور گرفتن، به زور باز کردن، بى عصمت کردن، راندن، بیرون کردن، با زور جلو رفتن، تحمیل، مجبور کردن

۷

cashier

صندوقدار، تحویلدار، بیرون کردن

۸

eliminate

زدودن، رفع کردن، حذف کردن، محو کردن، (از معادله) بیرون کردن، برطرف کردن

۹

dispossess

از تصرف محروم کردن، بى بهره کردن، محروم کردن، دور کردن، بیرون کردن، رها کردن