بیرون ریختن
#۴۰٬۴۲۷
effuse
بیرون ریختن از، ریختن (خون) پاشیدن، پخش کردن، پراکنده و متفرق
outpour
بیرون ریختن، بیرون روان شدن، بیرون ریزش
jet
جت، کهرباى سیاه، سنگ موسى، مهر سیاه، مرمرى، فوران، فواره، پرش آب، جریان سریع، دهنه، مانند فواره جارى کردن، بخارج پرتاب کردن، بیرون ریختن (با فشار)، پرتاب، پراندن، فواره زدن، دهانه
emit
ساتع کردن، بیرون دادن، خارج کردن، بیرون ریختن، انتشار نور منتشر کردن
vent
باد خور گذاردن براى، بیرون ریختن، بیرون دادن، خالى کردن، مخرج، منفذ، دریچه
void
باطل، عارى، بى اعتبار، باطل کردن، تهى، خالى، بلاتصدى، عارى از، پوچ، بى اثر کردن، پوچ کردن، از درجه اعتبار ساقط کردن، بیرون ریختن، خارج شدن، دفع شدن، باطل شدن
shed
(past: shed ; past participle: shed) ـ ریختن، انداختن افشاندن، افکندن، خون جارى ساختن، جارى ساختن، پوست انداختن، پوست ریختن، برگ ریزان کردن، کپر، آلونک
teem
پر بودن، فراوان بودن، بارور بودن، زائیدن
dump
زباله، آشغال، موادى که موقتا براى استعمال انبار مى شود، تفکر، خیال، جنس را (براى رقابت) بقیمت خیلى ارزان فروختن، فرورفتن در خیالات واهى، حالت مالخولیایى، رو گرفت، رو بردارى کردن
empty
تهى، خالى، پوچ، خالى کردن، تهى شدن
evacuate
تهى کردن، خالى کردن، تخلیه مزاج کردن، ترک کردن، محروم کردن
discharge
تخلیه، خالى کردن، در کردن (گلوله)، مرخص کردن، اداء کردن، ترشح کردن، انفصال، ترشح، بده