بیرون دادن
#۴۰٬۴۰۸
exhale
بیرون دادن، زفیر کردن، دم برآوردن
exsert
بیرون دادن، برآمده بودن، جلو دادن
ejaculation
بیرون دادن، انزال
give off
بیرون دادن
give out
بیرون دادن، پخش کردن، توزیع کردن، کسر آمدن، تمام شدن، اعلان کردن
emit
ساتع کردن، بیرون دادن، خارج کردن، بیرون ریختن، انتشار نور منتشر کردن
ooze
شیره، شهد، چکیده، جریان، جارى، رسوخ، لجنزار، بستر دریا، تراوش کردن، آهسته جریان یافتن، بیرون دادن، لاى
vent
باد خور گذاردن براى، بیرون ریختن، بیرون دادن، خالى کردن، مخرج، منفذ، دریچه
fling
(past: flung ; past participle: flung) ـ پرت کردن، انداختن، افکندن، پرتاب، جفتک پرانى، بیرون دادن، روانه ساختن
evolve
باز کردن، گشادن، بیرون دادن، درآوردن، استنتاج کردن، نمو کردن
emission
صدور، نشر، انتشار سهام دولتى و اوراق قرضه و اسکناس، بیرون دادن، خروج، (پزشکى) دفع مایعات
throw off
دور انداختن، بیرون دادن، فرار کردن (از تعقیب کنندگان)
belch
آروغ زدن، مانند آروغ بیرون آوردن، با زور خارج شدن (مثل گلوله از تفنگ)، با خشونت ادا کردن (مثل فحش و غیره)، آروغ
extrude
بیرون انداختن، تبعید کردن، دفع کردن، بیرون آمدن، از قالب درآوردن
delivery
تحویل، رهایى، فراغت از زایمان، تسلیم
disgorge
استفراغ کردن، خالى کردن، ریختن
discharge
تخلیه، خالى کردن، در کردن (گلوله)، مرخص کردن، اداء کردن، ترشح کردن، انفصال، ترشح، بده