بیرون
#۴۰٬۳۵۲
outdoor
بیرون، بیرونى، صحرایى، در هواى آزاد
outside
بیرون، برون، ظاهر، محیط، دست بالا، برونى
out
خارج، بیرون از، خارج از، افشا شده، آشکار، بیرون، خارج از حدود، حذف شده، راه حل، اخراج کردن، اخراج شدن، قطع کردن، کشتن، خاموش کردن، رفتن، ظاهر شدن، فاش شدن، بیرونى out ـ (99)
away
کنار، یکسو، به یک طرف، دور از، خارج، بیرون از، غایب، درسفر، بیدرنگ، پیوسته، به طور پیوسته، متصلا، مرتبا، از آنجا، از آن زمان، پس از آن، بعد، از آن روى، رفته، بیرون، دور افتاده، دور، فاصله دار، ناجور، متفاوت
forth
از حالا، دور از مکان اصلى، جلو، پیش، پس، این کلمه به صورت پیشوند نیز با معانى فوق به کار مى رود، تمام کردن، بیرون از، مسیر آزاد forth outwardly
abroad
پهن، گسترش یافته، وسیع، خارج، بیرون، خارج از کشور، بیگانه، ممالک بیگانه
surface
رویه، سطح، ظاهر، بیرون، نما، ظاهرى، سطحى، جلا دادن، تسطیح کردن، بالا آمدن (به سطح آب) ـ
without
برون، بیرون، بیرون از، از بیرون، به طرف خارج، آن طرف، فاقد، بدون
external
خارج، بیرون، ظاهر، سطح، ظواهر، بیرونى، خارجى
outdoors
خارج از منزل، درهواى آزاد، بیرون
exterior
بیرونى، خارجى، ظاهرى، واقع در سطح خارجى
similitude
شباهت صورت، بیرون، ظاهر، تشبیه، تمثیل
a
حرف اول الفباى انگلیسى، حرف اضافه مثبت