فرهنگ آریانپور
بیدرنگ
#۴۰٬۳۱۴
prompt
بیدرنگ، سریع کردن، به فعالیت واداشتن، برانگیختن، سریع، عاجل، آماده، چالاک، سوفلورى کردن
promptly
بیدرنگ، سریع کردن، به فعالیت واداشتن، برانگیختن، سریع، عاجل، آماده، چالاک، سوفلورى کردن
away
کنار، یکسو، به یک طرف، دور از، خارج، بیرون از، غایب، درسفر، بیدرنگ، پیوسته، به طور پیوسته، متصلا، مرتبا، از آنجا، از آن زمان، پس از آن، بعد، از آن روى، رفته، بیرون، دور افتاده، دور، فاصله دار، ناجور، متفاوت
outright
یک جا، جمله، آشکارا، کاملاً، بیدرنگ
forthwith
آنا، فوراً، بیدرنگ
thereupon
درنتیجه، بنابر این، بیدرنگ، پس از آن
therewith
با آن (نامه یا قرارداد)، به پیوست، در آن هنگام، به آن وسیله، بیدرنگ، فوراً، درنتیجه آن، از آن بابت، علاوه بر این، بعلاوه
forthright
رک، سرراست، مستقیما، بى محابا، بیدرنگ
immediately
بى درنگ، فورى، بلافاصله، بلا واسطه، پهلویى، آنى، ضرورى، بلافصل immediate