فرهنگ آریان‌پور

بیدار کردن

#۴۰٬۲۹۹

معنی‌های انگلیسی
۱

waken

بیدار کردن، بیدار شدن، بیدارى کشیدن

۲

arouse

بیدار کردن، برانگیختن، تحریک کردن

۳

awaken

بیدار کردن، بیدار شدن

۴

daw

مرغى شبیه کلاغ، آدم کند و تنبل، بیدار کردن

۵

awake

(past: awoke ; past participle: awoken) ـ بیدار شدن، بیدار ماندن، بیدار کردن، بیدار

۶

raise

بالا بردن، بالا کشیدن، بار آوردن، رفیع کردن، بر پا کردن، برافراشتن، بیدار کردن، تولید کردن، پروراندن، زیاد کردن، از بین بردن، دفع کردن، ترفیع، اضافه حقوق، ترقى دادن

۷

call

فرا خواندن، فرا خوان، بانگ، صدازدن، ندا، خبر، نامیدن، احضار کردن، خواستن، فریاد، صدا، احضار، دعوت، نامبرى، خواندن اسامى

۸

stir

جنبش، حرکت، فعالیت، جم خوردن، تکان دادن، به جنبش درآوردن، حرکت دادن، به هم زدن، به جوش آوردن، تحریک کردن یا شدن

۹

rouse

رم دادن، از خواب بیدار شدن، حرکت دادن، به هم زدن، بهیجان در آوردن، مى گسارى، بیدارى