فرهنگ آریان‌پور

بیدار

#۴۰٬۲۹۴

معنی‌های انگلیسی
۱

awoke

بیدار

۲

wakeful

بیدار، شب زنده دار، هشیار، گوش به زنگ

۳

wakeing

بیدار

۴

awake

(past: awoke ; past participle: awoken) ـ بیدار شدن، بیدار ماندن، بیدار کردن، بیدار

۵

vigilant

مراقب، هوشیار، گوش به زنگ، بیدار، حساس

۶

up

بالا، روى، بالاى، در بلندى، جلو، بر فراز، سپرى شده، سربالایى، برخاستن، بالا رفتن، صعود کردن، ترقى کردن، بالا بردن یا ترقى دادن، در حال کار up ـ (123)

۷

conscious

هوشیار، به هوش، آگاه، با خبر، ملتفت، وارد

۸

sleepless

بى خواب، بى قرار