فرهنگ آریان‌پور

بیخ

#۴۰٬۲۳۴

معنی‌های انگلیسی
۱

butt

شاخ زدن، ضربه زدن، پیش رفتن، پیشرفتگى داشتن، نزدیک یا متصل شدن، بشکه، ته، بیخ، کپل، ته درخت، ته قنداق تفنگ، هدف

۲

stump

کنده درخت، ریشه (دندان)، ته سیگار، بیخ و بن، صداى افتادن چیز سنگین، سقوط با صداى سنگین، خپله، کوتاه قد، خسته و کوفته، از پا درآمده، بریدن، قطع کردن، سنگین افتادن، گیج کردن، دست پاچه شدن

۳

end

پایان، انتها، آخر، خاتمه، فرجام، سر، نوک، طرف، به پایان رساندن، تمام کردن، خاتمه دادن، خاتمه یافتن

۴

root

(گیاه شناسى) ریشه، بن، اصل، (در جمع) اصول، بنیاد، بنیان، پایه، اساس، سرچشمه، زمینه، ریشه کن کردن، داد زدن، غریدن، از عددى ریشه گرفتن، ریشه دار کردن، ریشه

۵

base

پایه، مبنا، پایگاه، ته، زمینه، اساس، بنیاد، ته ستون، تکیه گاه، فرومایه، (موسیقى) صداى بم، بنیان نهادن، مبنا قرار دادن، پست، شالوده

۶

bottom

ته، پایین، تحتانى، زیر، کشتى، کف