فرهنگ آریانپور
بیا و برو
#۴۰٬۰۲۶
ado
(atdo =) ـ مصدرحال فعل to do مثل to have ado است به معنى " کار داشتن " و " پرمشغله بودن " و " گرفتارى "
fuss
هایهوى، سر و صدا، نق نق زدن، آشوب، نزاع، هایهو کردن، ایراد گرفتن، خرده گیرى کردن، اعتراض کردن toing and froing
bustle
شلوغى، هایهو، جنبش، تقلا، کوشش، شلوغ کردن، تقلا یا کشمکش کردن
clatter
جو جو یا تلق تلق کردن، صداى به هم خوردن اشیایى مثل بشقاب