فرهنگ آریان‌پور

بی واسطه

#۳۹٬۹۹۳

معنی‌های انگلیسی
۱

immediate

بى درنگ، فورى، بلافاصله، بلا واسطه، پهلویى، آنى، ضرورى، بلافصل