فرهنگ آریان‌پور

بی نظمی

#۳۹٬۹۰۲

معنی‌های انگلیسی
۱

disorder

بى نظمى، اختلال، بى ترتیبى، آشفتگى، کسالت، بر هم زدن، مختل کردن

۲

disorderliness

بى نظمى، اختلال، به هم خوردگى، آشفتگى

۳

bouleversement

بى نظمى، اغتشاش، تشنج، دهم ریختگى کامل

۴

burble

(burbling =) ـ جوش، قل قل، سالک، جوش صورت، صداى قل قل (در حرف زدن)، اشکال، بى نظمى، درهم و بر هم سخن گفتن، مغشوش کردن

۵

anarchy

بى قانونى، هرج و مرج، بى ترتیبى سیاسى، بى نظمى، اغتشاش، خودسرى مردم

۶

disarray

اغتشاش، بى نظمى، درهم و برهمى

۷

irregularity

بى قاعدگى، بى ترتیبى، نا منظمى، بى نظمى، یبوست

۸

muss

درهم و بر هم یا کثیف کردن، تلاش، تقلا، کوشش، به هم خوردگى، درهم و برهمى

۹

clutter

صداهاى ناهنجار درآوردن، درهم ریختن، درهم ریختگى، درهم و برهمى

۱۰

disorganization

به هم ریختگى