فرهنگ آریانپور
بی نظمی
#۳۹٬۹۰۲
disorder
بى نظمى، اختلال، بى ترتیبى، آشفتگى، کسالت، بر هم زدن، مختل کردن
disorderliness
بى نظمى، اختلال، به هم خوردگى، آشفتگى
bouleversement
بى نظمى، اغتشاش، تشنج، دهم ریختگى کامل
burble
(burbling =) ـ جوش، قل قل، سالک، جوش صورت، صداى قل قل (در حرف زدن)، اشکال، بى نظمى، درهم و بر هم سخن گفتن، مغشوش کردن
anarchy
بى قانونى، هرج و مرج، بى ترتیبى سیاسى، بى نظمى، اغتشاش، خودسرى مردم
disarray
اغتشاش، بى نظمى، درهم و برهمى
irregularity
بى قاعدگى، بى ترتیبى، نا منظمى، بى نظمى، یبوست
muss
درهم و بر هم یا کثیف کردن، تلاش، تقلا، کوشش، به هم خوردگى، درهم و برهمى
clutter
صداهاى ناهنجار درآوردن، درهم ریختن، درهم ریختگى، درهم و برهمى
disorganization
به هم ریختگى