فرهنگ آریان‌پور

بی نظم کردن

#۳۹٬۹۰۰

معنی‌های انگلیسی
۱

disorganize

درهم و بر هم کردن، مختل کردن، بى نظم کردن، تشکیلات چیزى را بر هم زدن