فرهنگ آریان‌پور

بی نتیجه

#۳۹٬۸۷۲

معنی‌های انگلیسی
۱

abortive

مسقط، رشد نکرده، عقیم، بى ثمر، بى نتیجه

۲

ineffectual

بیهوده، بى نتیجه، بى اثر، غیر موثر، بى فایده

۳

inconclusive

غیرقاطع، مجمل، ناتمام، بى نتیجه، بى پایان

۴

inconsequent

(inconsecutive =) ـ فاقد ارتباط منطقى، بى ربط، گسیخته، نادرست، غیر معقول، بى نتیجه

۵

inconsecutive

(inconsequent =) ـ فاقد ارتباط منطقى، بى ربط، گسیخته، نادرست، غیر معقول، بى نتیجه

۶

indeterminate

مجهول، نامعین، مبهم، نا معین، پا در هوا، نا مشخص، بى نتیجه

۷

dry

خشک، بى آب، اخلاقا خشک خشک کردن، خشک انداختن، تشنه شدن

۸

null

پوچ، تهى، ملغى، باطل، بلااثر، صفر

۹

void

باطل، عارى، بى اعتبار، باطل کردن، تهى، خالى، بلاتصدى، عارى از، پوچ، بى اثر کردن، پوچ کردن، از درجه اعتبار ساقط کردن، بیرون ریختن، خارج شدن، دفع شدن، باطل شدن

۱۰

impotent

داراى ضعف قوه باء، ناتوان، اکار

۱۱

frivolous

سبک رفتار، سبک، پوچ، بیهوده و بى معنى، سبکسر، احمق

۱۲

fruitless

بى میوه، بى ثمر

۱۳

pointless

بى جا، بى معنى، بیهوده

۱۴

indecisive

دودل، غیر قطعى

۱۵

frustrated

خنثى کردن، هیچ کردن، باطل کردن، ناامید کردن، فکر کسى را خراب کردن، فاسدشدن

۱۶

nonproductive

نافر آور، غیر مولد، غیر تولیدى