فرهنگ آریان‌پور

بی مقدمه

#۳۹٬۷۸۴

معنی‌های انگلیسی
۱

snap

بشکن، گسیختن، قاپیدن، گاز ناگهانى سگ، قزن قفلى، گیره فنرى، لقمه، یک گاز، مهر زنى، قالب زنى، چفت، قفل کیف و غیره، عجله، شتابزدگى، ناگهانى، بى مقدمه، گاز گرفتن، چسبیدن به، قاپ زدن، سخن نیش دار گفتن، عوعو کردن

۲

short

کوتاه، مختصر، قاصر، کوچک، باقى دار، کسردار، کمتر، غیر کافى، خلاصه، شلوار کوتاه، تنکه، یکمرتبه، بى مقدمه، پیش از وقت، ندرتاً، کوتاه کردن، (برق) اتصالى پیدا کردن

۳

sudden

ناگهانى، ناگهان، بى خبر، بى مقدمه، فورى، تند، به طور غافلگیر، غیر منتظره، سریع

۴

adlib

بدون مقدمه صحبت کردن، به میل خود

۵

sneak

دزدکى حرکت کردن، خود را پنهان ساختن، حرکت پنهانى

۶

unadvised

بدون اطلاع، تند و بى ملاحظه، بى احتیاط، بى پروا