فرهنگ آریان‌پور

بی طرفانه

#۳۹٬۴۰۰

معنی‌های انگلیسی
۱

fair

زیبا، لطیف، نسبتا خوب، متوسط، بور، بدون ابر، منصف، نمایشگاه، بازار مکاره، بى طرفانه fair disinterestedly

۲

fairly

منصفانه، بى طرفانه، به طور میانه، بموقع، به طور روشن، خوب

۳

imparial

بى طرف، بى طرفانه، منصفانه

۴

evenhanded

منصفانه، بى غرضانه، بى طرفانه

۵

neutral

خنثى، بى طرف، بیطرف، بدون جانبدارى، بیرنگ، نادر گیر

۶

judicial

(judiciary =) ـ قضایى، شرعى، وابسته به دادگاه

۷

unbiased

بیغرض، عارى از تعصب، بدون تبعیض، تحت تاثیر واقع نشده، بى پیشقدر unbiassed

۸

objective

مقصود، هدف، عینى، معقول، قابل مشاهده، بى طرف، علمى و بدون نظر خصوصى، حالت مفعولى، برونى، منظور