فرهنگ آریان‌پور

بی طرف

#۳۹٬۳۹۵

معنی‌های انگلیسی
۱

imparial

بى طرف، بى طرفانه، منصفانه

۲

just

(joust =) ـ عادل، دادگر، منصف، با انصاف، بى طرف، منصفانه، مقتضى، بجا، مستحق (در گویش) فقط، درست، تنها، عیناً، الساعه، اندکى پیش، درهمان دم

۳

neuter

خنثى کردن، اخته کردن، وابسته به جنس خنثى، خنثى، بى طرف، بى غرض، اسم یا صفتى که نه مذکر و نه مونث است، خواجه

۴

neutral

خنثى، بى طرف، بیطرف، بدون جانبدارى، بیرنگ، نادر گیر

۵

objective

مقصود، هدف، عینى، معقول، قابل مشاهده، بى طرف، علمى و بدون نظر خصوصى، حالت مفعولى، برونى، منظور

۶

evenhanded

منصفانه، بى غرضانه، بى طرفانه fairminded

۷

disinterested

بى علاقه، بى غرض، بى طرف، بى طمع، بى غرضانه

۸

dispassionate

بى غرضى، بى طرف، بى تعصب، خونسرد

۹

detached

جدا، غیر ذیعلاقه

۱۰

unbiased

بیغرض، عارى از تعصب، بدون تبعیض، تحت تاثیر واقع نشده، بى پیشقدر unbiassed

۱۱

impartial

بیطرف، بیغرض، راست بین، عادل، منصفانه

۱۲

indifferent

خونسرد، لاقید، بیطرف، بى تمایل، جزیى، بى اثر، ناچیز، نه چندان خوب

۱۳

uncommitted

ناوابسته، غیر متعهد نشده، تعهد نشده، تقبل نشده