فرهنگ آریانپور
بی سامانی
#۳۹٬۲۳۲
muss
درهم و بر هم یا کثیف کردن، تلاش، تقلا، کوشش، به هم خوردگى، درهم و برهمى
chaos
هرج و مرج، بى نظمى کامل، شلوغى، آشفتگى mare'snest
tangle
درهم و بر هم کردن، درهم پیچیدن، گرفتار کردن، گیر افتادن، درهم گیر انداختن، گوریده کردن