فرهنگ آریان‌پور

بی سامانی

#۳۹٬۲۳۲

معنی‌های انگلیسی
۱

muss

درهم و بر هم یا کثیف کردن، تلاش، تقلا، کوشش، به هم خوردگى، درهم و برهمى

۲

chaos

هرج و مرج، بى نظمى کامل، شلوغى، آشفتگى mare'snest

۳

tangle

درهم و بر هم کردن، درهم پیچیدن، گرفتار کردن، گیر افتادن، درهم گیر انداختن، گوریده کردن