فرهنگ آریانپور
ادم برجسته
#۳٬۹۱۷
star
ستاره، اختر، کوکب، نجم، با ستاره زینت کردن، (در تئاتر) ستاره نمایش و سینما شدن، درخشیدن، (*) ستاره، نشان ستاره
swell
(past: swelled ; past participle: swollen, swelled) ـ باد کردن، آماس کردن، متورم کردن، باد غرور داشتن، تورم، برجستگى، برجسته، شیک، زیبا (در گویش، آمریکایى) عالى
worthy
شایسته، لایق، شایان، سزاوار، مستحق، فراخور
notable
شخص بر جسته، چیز برجسته، جالب توجه
character
دخشه، مونه، منش، خیم، نهاد، سیرت، صفات ممتازه، هر نوع حروف نوشتنى و چاپى، خط، رقم، شخصیت هاى نمایش یا داستان، نوشتن، مجسم کردن، شخصیت
notability
برجستگى، اهمیت، شهرت