فرهنگ آریان‌پور

ادم برجسته

#۳٬۹۱۷

معنی‌های انگلیسی
۱

star

ستاره، اختر، کوکب، نجم، با ستاره زینت کردن، (در تئاتر) ستاره نمایش و سینما شدن، درخشیدن، (*) ستاره، نشان ستاره

۲

swell

(past: swelled ; past participle: swollen, swelled) ـ باد کردن، آماس کردن، متورم کردن، باد غرور داشتن، تورم، برجستگى، برجسته، شیک، زیبا (در گویش، آمریکایى) عالى

۳

worthy

شایسته، لایق، شایان، سزاوار، مستحق، فراخور

۴

notable

شخص بر جسته، چیز برجسته، جالب توجه

۵

character

دخشه، مونه، منش، خیم، نهاد، سیرت، صفات ممتازه، هر نوع حروف نوشتنى و چاپى، خط، رقم، شخصیت هاى نمایش یا داستان، نوشتن، مجسم کردن، شخصیت

۶

notability

برجستگى، اهمیت، شهرت