فرهنگ آریانپور
بی رحم
#۳۹٬۱۲۹
brute
جانورخوى، حیوان صفت، بى خرد، سبع، بى رحم، جانور، حیوان، (مجازى) آدم بى شعور و کودن یا شهوانى
brutal
جانور خوى، حیوان صفت، وحشى، بى رحم، شهوانى
pitiless
بى ترحم، بى رحم
truculent
وحشى، خشن، بى رحم، قصى القلب، سبع
unmerciful
(unmercifully =) ـ بى رحم، جبار، ستمکار، نامهربان
stonyhearted
سنگدل، بى رحم
unmercifully
(unmerciful =) ـ بى رحم، جبار، ستمکار، نامهربان
grim
ترسناک، شوم، عبوس، سخت، ظالم
hard
سخت، بسختى، مشکل، به زحمت، با درشتى
cruel
بیرحم، ظالم، ستمکار، ستمگر، بیدادگر
harsh
تند، درشت، خشن، ناگوار، زننده، ناملایم
callous
سفت، پینه خورده، بى حس، بى عاطفه، سنگ دل، بى حس کردن، پینه زدن، پنبه اى
inhuman
بى عاطفه، فاقد خوى انسانى، غیر انسانى، نامردم
obdurate
سخت دل، بى عاطفه، سرخت، لجوج، سنگدل
barbarous
وحشى، بى تربیت، بیگانه، غیر مصطلح
merciless
بیرحم
hardhearted
سنگدل، دل سخت