فرهنگ آریان‌پور

بی ربط

#۳۹٬۱۲۲

معنی‌های انگلیسی
۱

disjointed

بى ربط، گسیخته، متلاشى، در رفته، نامربوط

۲

irrelative

بى ربط، نا مناسب، نا مربوط، مطلق

۳

loose

شل، سست، لق، گشاد، ول، آزاد، بى ربط، هرزه، بى بند و بار، لوس و ننر، بى پایه، بى قاعده، رها کردن، در کردن (گلوله و غیره)، منتفى کردن، برطرف کردن، شل و سست شدن، نرم و آزاد شدن، حل کردن، از قید مسئولیت آزاد ساختن، سبکبار کردن، پرداختن

۴

desultory

بى قاعده، پرت، بى ترتیب، درهم و بر هم، بى ربط

۵

excursive

بى ترتیت، بى ربط، آواره، گردنده

۶

rigmarole

چرند، جفنگ، حرف بى ربط، بى ربط، بى معنى

۷

irrelevant

نا مربوط، بى ربط

۸

inapposite

بى جا، بى مورد، بى ربط، نامربوط، ناشایسته، بى موقع

۹

incoherent

متناقض، بى ربط

۱۰

impertinent

گستاخ، بى ربط

۱۱

inconsequent

(inconsecutive =) ـ فاقد ارتباط منطقى، بى ربط، گسیخته، نادرست، غیر معقول، بى نتیجه

۱۲

inconsecutive

(inconsequent =) ـ فاقد ارتباط منطقى، بى ربط، گسیخته، نادرست، غیر معقول، بى نتیجه

۱۳

footling

پا به جلو