فرهنگ آریانپور
بی ربط
#۳۹٬۱۲۲
disjointed
بى ربط، گسیخته، متلاشى، در رفته، نامربوط
irrelative
بى ربط، نا مناسب، نا مربوط، مطلق
loose
شل، سست، لق، گشاد، ول، آزاد، بى ربط، هرزه، بى بند و بار، لوس و ننر، بى پایه، بى قاعده، رها کردن، در کردن (گلوله و غیره)، منتفى کردن، برطرف کردن، شل و سست شدن، نرم و آزاد شدن، حل کردن، از قید مسئولیت آزاد ساختن، سبکبار کردن، پرداختن
desultory
بى قاعده، پرت، بى ترتیب، درهم و بر هم، بى ربط
excursive
بى ترتیت، بى ربط، آواره، گردنده
rigmarole
چرند، جفنگ، حرف بى ربط، بى ربط، بى معنى
irrelevant
نا مربوط، بى ربط
inapposite
بى جا، بى مورد، بى ربط، نامربوط، ناشایسته، بى موقع
incoherent
متناقض، بى ربط
impertinent
گستاخ، بى ربط
inconsequent
(inconsecutive =) ـ فاقد ارتباط منطقى، بى ربط، گسیخته، نادرست، غیر معقول، بى نتیجه
inconsecutive
(inconsequent =) ـ فاقد ارتباط منطقى، بى ربط، گسیخته، نادرست، غیر معقول، بى نتیجه
footling
پا به جلو