فرهنگ آریان‌پور

بی درنگ

#۳۹٬۰۵۹

معنی‌های انگلیسی
۱

immediate

بى درنگ، فورى، بلافاصله، بلا واسطه، پهلویى، آنى، ضرورى، بلافصل

۲

immediately

بى درنگ، فورى، بلافاصله، بلا واسطه، پهلویى، آنى، ضرورى، بلافصل واژه هاى شامل immediate

۳

apace

سریعا، با تندى، با شتاب، بى درنگ، با سرعت زیاد

۴

eftsoons

اندکى پس از آن، بى درنگ

۵

quick

تند، چابک، فرز، چست، جلد، سریع، زنده

۶

prompt

بیدرنگ، سریع کردن، به فعالیت واداشتن، برانگیختن، سریع، عاجل، آماده، چالاک، سوفلورى کردن

۷

snappy

گاز گیر، سرزنده، با روح، جرقه دار، شیک، تند

۸

readily

آماده کردن، مهیا کردن، حاضر کردن، آماده ready

۹

summary

خلاصه، مختصر، موجز، اختصارى، ملخص، انجام شده بدون تاخیر، با شتاب

۱۰

directly

دستور دادن، امر کردن (به)، اداره کردن، هدایت کردن، نظارت کردن (بر) ـ معطوف داشتن، متوجه ساختن، قراول رفتن، مستقیم direct

۱۱

straight

راست، مستقیم، مستقیما، درست، رک، صریح، بى پرده، راحت، مرتب، عمودى، افقى، به طور سرراست

۱۲

promptly

بیدرنگ، سریع کردن، به فعالیت واداشتن، برانگیختن، سریع، عاجل، آماده، چالاک، سوفلورى کردن

۱۳

instanter

فورى

۱۴

instantly

دم، آن، لحظه، ماه کنونى، مثال، فوراً

۱۵

thereupon

درنتیجه، بنابر این، بیدرنگ، پس از آن unhesitating