فرهنگ آریان‌پور

بی دردسر

#۳۹٬۰۵۳

معنی‌های انگلیسی
۱

cushy

بى دردسر، سان، راحت

۲

easily

آسان، سهل، بى زحمت، آسوده، ملایم، روان، سلیس easy effortless

۳

smooth

سطح صاف، قسمت صاف هر چیز، هموار، نرم، روان، سلیس، بى تکان، بى مو، صیقلى، ملایم، دلنواز، روان کردن، آرام کردن، تسکین دادن، صاف شدن، ملایم شدن، صاف کردن، بدون اشکال بودن، صافکارى کردن، صاف، هموار کردن

۴

handily

با دست انجام شده، دستى، دم دست، آماده، موجود، قابل استفاده، سودمند، چابک، چالاک، ماهر، استاد در کار خود، روان، بسهولت قابل استفاده، سهل الاستعمال

۵

peaceful

مسالمت آمیز، آرام، صلح آمیز

۶

painless

بى درد، بیرنج

۷

convenient

راحت، مناسب، راه دست

۸

swimmingly

به اسانى، بیمانع

۹

comfortable

راحت، خوشایند