فرهنگ آریان‌پور

بی‌ خود

#۳۹٬۰۲۴

معنی‌های انگلیسی
۱

unduly

ناروا، بى جهت، بى خود

۲

vain

بیهوده، عبث، بى فایده، باطل، پوچ، ناچیز، جزیى، تهى، مغرور، خودبین، مغرورانه، به طور بیهوده vainly

۳

undue

زیادى، غیر ضرورى، ناروا، بى مورد

۴

wanton

سرکش، حرف نشنو، بازیگوش، خوشحال، عیاش، گستاخ، جسور، شرور شدن، گستاخ شدن، بى ترتیب کردن، شهوترانى کردن، افراط کردن

۵

needless

بى نیاز

۶

needlessly

بى نیاز

۷

senselessly

بى حس، بى معنى، احمق، احمقانه

۸

unwarranted

(unwarrantable =) ـ غیر قابل ضمانت، توجیه نکردنى، بى جا