فرهنگ آریانپور
بی خود
#۳۹٬۰۲۴
unduly
ناروا، بى جهت، بى خود
vain
بیهوده، عبث، بى فایده، باطل، پوچ، ناچیز، جزیى، تهى، مغرور، خودبین، مغرورانه، به طور بیهوده vainly
undue
زیادى، غیر ضرورى، ناروا، بى مورد
wanton
سرکش، حرف نشنو، بازیگوش، خوشحال، عیاش، گستاخ، جسور، شرور شدن، گستاخ شدن، بى ترتیب کردن، شهوترانى کردن، افراط کردن
needless
بى نیاز
needlessly
بى نیاز
senselessly
بى حس، بى معنى، احمق، احمقانه
unwarranted
(unwarrantable =) ـ غیر قابل ضمانت، توجیه نکردنى، بى جا