فرهنگ آریان‌پور

بی حرکت

#۳۸٬۸۹۸

معنی‌های انگلیسی
۱

otiose

بى حرکت، بى مصرف، مهمل، بى نفع، بى سود

۲

moveless

بى حرکت

۳

motionless

بى حرکت

۴

pat

نوازش، دست زدن آهسته، قالب، نوازش کردن، دست نوازش بر سر کسى کشیدن، آهسته دست زدن به، بهنگام، بموقع، بى حرکت، ثابت، به طور مناسب واژه هاى شامل

۵

still

آرام، خاموش، ساکت، بى حرکت، راکد، همیشه، هنوز، باز هم، هنوزهم معذلک آرام کردن، ساکت کردن، خاموش شدن، دستگاه تقطیر، عرق گرفتن از، سکوت، خاموشى

۶

immobile

بى جنبش، بى حرکت، ثابت، جنبش ناپذیر

۷

stationary

ساکن، استاده، بى تغییر، ایستا، بى حرکت، لایتغیر

۸

put

(past: put ; past participle: put) ـ گذاردن، قرار دادن، عذاب دادن، تقدیم داشتن، ارائه دادن، در اصطلاح یا عبارت خاصى قرار دادن، ترجمه کردن، تعبیر کردن، عازم کارى شدن، به فعالیت پرداختن، به کار بردن، منصوب کردن واداشتن، ترغیب کردن، متصف کردن، فرض کردن، ثبت کردن، تعویض کردن، انداختن، پرتاب، سعى، مستقر

۹

set

(past: set ; past participle: set) ـ مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدن

۱۰

inert

نا کار، فاقد نیروى جنبش، بیروح، بیجان، ساکن، راکد عامیانه‌

۱۱

fixed

کار گذاشتن، درست کردن، پابرجا کردن، نصب کردن، محکم کردن، استوار کردن، سفت کردن، جادادن، چشم دوختن به، تعیین کردن، قرار دادن، اب کسى رسیدن، تنبیه کردن، ثابت شدن، ثابت ماندن، مستقر شدن، گیر، حیص و بیص، تنگنا، مواد مخدره، افیون

۱۲

quiet

(quieten =) ـ آرام کردن، تسکین دادن، ساکت کردن، خموش، آرامش، سکون، رفاه، آرام، ساکن، خاموش، بیصدا

۱۳

steady

یکنواخت، محکم، پرپشت، استوار، ثابت، پى درپى، مداوم، پیوسته و یکنواخت کردن، استوار یا محکم کردن، ساکن شدن

۱۴

frozen

(past: froze ; past participle: frozen) ـ یخ بستن، منجمد شدن، بى اندازه سرد کردن، فلج کردن، فلج شدن، ثابت کردن، غیر قابل حرکت ساختن، یخ زدگى، افسردگى freeze

۱۵

immovable

غیر منقول، استوار، ثابت