فرهنگ آریان‌پور

بی حالت

#۳۸٬۸۸۰

معنی‌های انگلیسی
۱

glassy

شیشه اى، شیشه مانند، زجاجى، بى حالت، صاف، زلال

۲

unexpressive

نارسا، غیر حاکى، عارى از معنى، بى حالت

۳

glass eyed

کور، بى حالت

۴

dull

کند، راکد، کودن، گرفته، متاثر، کند کردن

۵

drab

زن شلخته، فاحشه، جنده بازى کردن، یکنواخت و خسته کننده، خاکسترى، کسل کننده

۶

toneless

بى آهنگ، ناموزون

۷

expressionless

قیافه ناگویا