فرهنگ آریان‌پور

بی حال

#۳۸٬۸۷۳

معنی‌های انگلیسی
۱

languid

سست، ضعیف، بى حال، آهسته، خمار

۲

inactive

ناکنش ور، بى کاره، غیر فعال، سست، بى حال، بى اثر، تنبل، بى جنبش، خنثى، کساد، نادایر

۳

lackadaisical

نازدار، بى حال، بى اشتیاق

۴

low

خوار، دون، پست، صغیر، افتاده، فروتن، بى ادب، به طور پست

۵

dull

کند، راکد، کودن، گرفته، متاثر، کند کردن

۶

meek

فروتن، افتاده، بردبار، حلیم، با حوصله، ملایم، بیروح، خونسرد، مهربان، نجیب، رام

۷

faint

کم، کمى، اندکى، به طور خفیف، بسستى، درحال ضعف

۸

inert

نا کار، فاقد نیروى جنبش، بیروح، بیجان، ساکن، راکد

۹

feeble

ضغیف، کم زور، ناتوان، عاجز، سست، نحیف

۱۰

flabby

سست، نرم، شل و ول، داراى عضلات شل

۱۱

groggy

مست، تلو تلو خورنده، سست

۱۲

laggard

آدم کند دست، آدم دست سنگین، عقب مانده langourous

۱۳

lymphatic

لنفاوى، لنف بر، بلغمى، موجد لنف