فرهنگ آریان‌پور

بی حاصل

#۳۸٬۸۷۱

معنی‌های انگلیسی
۱

infertile

بى حاصل، بى بار، غیر حاصلخیز

۲

unproductive

بى حاصل

۳

barren

نازا، عقیم، لم یزرع، بى ثمر، بى حاصل، تهى، سترون

۴

unfruitful

بى بار، بى ثمر، بیهوده، بى حاصل

۵

dusty

گرد و خاکى

۶

gaunt

لاغر، نحیف، بدقیافه، زننده، بى ثمر، لاغر کردن، زننده ساختن، ویران کردن

۷

waste

هرز دادن، حرام کردن، بیهوده تلف کردن، نیازمند کردن، بى نیرو و قوت کردن، از بین رفتن، باطله، زائد، اتلاف

۸

futile

بیهوده، پوچ، بى فایده، باطل، عبث، بى اثر

۹

forlorn

سرگردان، بیچاره، درمانده، بى کس، متروک

۱۰

abortive

مسقط، رشد نکرده، عقیم، بى ثمر، بى نتیجه

۱۱

fruitless

بى میوه، بى ثمر

۱۲

indecisive

دودل، غیر قطعى

۱۳

unprofitable

بى سود، غیر قابل استفاده، بى ثمر

۱۴

nonproductive

نافر آور، غیر مولد، غیر تولیدى