فرهنگ آریان‌پور

بی ترتیب کردن

#۳۸٬۷۱۴

معنی‌های انگلیسی
۱

untune

بى ترتیب کردن، فاقد هم آهنگى کردن

۲

wanton

سرکش، حرف نشنو، بازیگوش، خوشحال، عیاش، گستاخ، جسور، شرور شدن، گستاخ شدن، بى ترتیب کردن، شهوترانى کردن، افراط کردن

۳

derange

بر هم زدن، بى ترتیب کردن، دیوانه کردن

۴

disarrange

به هم زدن، بى ترتیب کردن، مختل کردن، بر هم زدن