فرهنگ آریان‌پور

بی تاب‌ کننده

#۳۸٬۶۷۵

معنی‌های انگلیسی
۱

trying

کوشش کردن، سعى کردن، کوشیدن، آزمودن، محاکمه کردن، جدا کردن، سنجیدن، آزمایش، امتحان، آزمون، کوشش

۲

insupportable

تحمل ناپذیر، سخت، دشوار، غیر قابل مقاومت