فرهنگ آریان‌پور

ادغام‌ کردن

#۳٬۸۴۶

معنی‌های انگلیسی
۱

pool

تصحیلات اشتراکى، منبع، مخزن، استخر، آبگیر، حوض، برکه، چاله آب، کولاب، ائتلاف چند شرکت با یک دیگر، ائتلاف، عده کارمند آماده براى انجام امرى، دسته زبده و کار آزموده، ائتلاف کردن، سرمایه گذارى مشترک و مساوى کردن، شریک شدن، با هم اتحاد کردن

۲

combine

با هم پیوستن، ملحق شدن، متحد شدن، آمیختن، (شیمى) ترکیب شدن، ماشین درو و خرمن کوبى، کمباین، ترکیب کردن

۳

telescope

دوربین نجومى، تلکسوپ، تلسکوپ به کار بردن

۴

amalgamate

آمیختن، توام کردن (ملقمه فلزات با جیوه)

۵

synthesize

ترکیب کردن، آمیختن، ترکیب شدن، هم گذارى کردن

۶

consolidate

محکم کردن، یکى کردن، یک رقم کردن