ادعا کردن
#۳٬۸۱۴
profess
ادعا کردن، اظهار کردن، تدریس کردن، ابراز ایمان کردن
plead
(past: pleaded, pled ; past participle: pleaded, pled) ـ در دادگاه اقامه یا ادعا کردن، درخواست کردن، لابه کردن، عرضحال دادن حقوق
claim
ادعا، دعوى، مطالبه، ادعا کردن
assert
دفاع کردن از، حمایت کردن، آزاد کردن، اظهار قطعى کردن، ادعا کردن، اثبات کردن
acclaim
تحسین، ادعا کردن، آفرین گفتن، اعلام کردن، جار کشیدن، ندا دادن، هلهله یا فریاد کردن، کف زدن
contend
ستیزه کردن، مخالفت کرده با، رقابت کردن، ادعا کردن
lay in
اندوختن، ذخیره کردن، ادعا کردن، رنگ آمیزى کردن
avow
نذر، پیمان، عهد، قول، شرط، تعیین، عزم، تصمیم، نذر کردن، قسم خوردن، وقف کردن
insist
اصرار ورزیدن، پاپى شدن، (معنى مجازى) سماجت، تکیه کردن بر، پافشارى کردن در دادگاه
allege
اقامه کردن، دلیل آوردن، ارائه دادن به ناحق
arrogate
ادعاى بى جا کردن، غصب کردن، به خود بستن
asseverate
به طور جدى اظهار کردن، تصریح کردن مصرانه